پارت هشتاد و پنجم :

سجاد که عضله های بدنش فشرده شدند، به سرعت آب دهانش را قورت داد و تند تند پلک زد. ای تو روحت طلوع! او که شرم سجاد را دید، ریز خندید و بعد در حالی که صاف می‌نشست گفت:
- یه لقب برای خودت انتخاب کن. خوش ندارم اسمت رو همه بدونن.
در همان حین که از روی صندلی بلند میشد ادامه داد:
- پیدا کردن کل اطلاعاتت براشون راحت‌تر از اون چیزیه که فکر می‌کنی، ولی با لقب، یکم سختشون میشه.
دست سجاد را کØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت بهزاد خوان زاده در رمان تبهکار هوسباز بهزاد خوان زاده
تصویر شخصیت فرزانه طاهری در رمان تبهکار هوسباز فرزانه طاهری
آخرین نظرات ارسال شده
  • سارا

    0

    از خشی رسیدیم به متین ، هووف 🫠

    ۲ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    کدوم و ترجیح میدی

    ۲ ماه پیش
  • مهسا

    0

    یازده صفر دو یعنی چی تاریخی؟ یعنی یازده اردیبهشت؟

    ۲ ماه پیش
  • تارا

    0

    اره دیگه همین میشه فک کنم

    ۲ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    نه میشه ۲ بهمن

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️